أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
142
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
كميت و مقدار خلط بود كه از قدر حاجت زياده شده باشد در بدن اگرچه بحسب كيفيت معتدل باشد اما اوعيه او چنان مملو گرديده است كه بتمديد افتاده است و صاحب اين امتلا در خطر باشد از حركت كه ناگه رگى متصدع گردد و در مخانق ريزد از خون و از ان امراض حلق و امتلا پيدا شود و گاه باشد كه اگر بدل ريزد فجأة بميرد يا سكته شود يا بصرع افتد و اينچنين كسى را بايد كه مبادرت نمايد بفصد و اسهال و بتنقيه بدن و در ان تاخير ننمايد و اما امتلاى بحسب قوت و آن چنان بود كه او را از امتلاى اخلاط و زيادتى آن اذيتى نباشد بزياده و اگر باشد بمحض همان اذيت نبود بلكه با آن اذيت كميت رداءت در كيفيت هم باشد و اين قسم از امتلا قهر مىكنند قوت را برداءت كيفيت پس مطاوع نمىشود هضم را و نضج را و صاحب اين امتلا در خطر باشد از امراض عفونى علامت امتلا فى الجمله در ان ثقل اعضا باشد و كسالت آن از حركات و احمر از لون و انتفاخ عروق و تمدد جلد و امتلاء نبض و انصباغ بول و ثخنه و قلت شهوت و كلال بصر و احلام داله بر ثقل مثل آنكه كسى كه بيند كه او را در حركت قدرتى نيست و نمىتواند كه حركت بكند و نمىتواند كه از جاى خود برخيزد يا آنكه بيند كه برو بارى سنگين بار شده است يا بيند كه قادر نيست بر سخن گفتن همچنانكه كسى بيند كه مىپرد و يا زود حركت مىكند دلالت كند بر آنكه اخلاط رقيق بود به قدر اعتدال باشد و اما علامت امتلاء بحسب قوت يا ثقل بود و كسالت و قوت شهوت غذا و اين امتلا شريك بود با امتلاء بحسب اوعيه اما اگر امتلاء بحسب قوت ساذج باشد عروق را شدت انتفاخ و درور نبود و در جلد شدت تمدد نباشد و نبض نيز شديد الامتلاء و شديد العظم نباشد و قاروره غليظ نباشد و لون را شدتى در حمرت نباشد و انكسار و اعياء حادث شود بعد از شروع در حركت و تصرف در اعمال و در احلام و خواب حكه و لذع زياده مىشود و بويهاى بد ازو صادر مىشود و همچنين دلالت مىكند بر اخلاط غالبه دلائل هر خلط چنان كه ذكر كرده شود كه امتلاى بحسب قوت مولد مرض باشد پيش از استحكام دلائل فصل هفتم در دلائل غلبه هر خلط اما علامات غلبه خون مقارن بود بعلامات بحسب اوعيه و ازينجهت بود كه حادث مىشود از غلبه خون در بدن خاصه در اصول عينين خاصه در سر و در صدغين و پديد مىشود تمطى و تثاوب و غثيان و خواب دائم و كدورت حواس درو و بلادت در فكر و اعياى بىتعب سابقى و شيرينى دهان به غير عادت و سرخى زبان و ظهور دماميل در بدن و بثور در فم و سيلان دم از مواضع سهلت الانصداع مثل منخرين و مقعده و لثه و گاهى دلالت مىكند بر مزاج تدبير سابقى و بلد و سن و فصل عادت و دورى وقت از عادت فصد و احلام دائمه كه دلالت مىكند بر رويت اشياى حمرت كه آن را در خواب بيند و مثل سيلان دم كثير در خواب و مثل غلظ خون و آنچه به خون شبيه بود اما غلبه بلغم دلالت بر آن مىكند بر بياض لون زياده از معهود و ترهل بدن و لين ملمس و برودت آن و كثرت ريق و لزوجت آن و كمى تشنگى مگر آنكه بلغم مالح باشد و خاصه در وقت شيخوخت و ضعف هضم و جشاى حامض و بياص بول و كثرت خواب و كاهلى و استرخاى اعصاب و بلادت ذهن و كندى نبض و نرمى آن و مائل بودن ببطوء و تفاوت بعد از ان دلالت مىكند بر مزاج سن و عادت و تدبير سابق و صناعت و بلد و احلامى كه در ان آبها ديده شود و نهرها و برف و باران و سرما و رعد اما غلبه صفرا صفرت لون بود و لون عينين و مراره فم و خشونت لسان و جفاف آن و خشكى منخرين و استلذاذ به نسيم بارد و شدت عطش و سرعت نبض و ضعف شهوت طعام و غثيان و قى صفرا و اخضر و اختلاف طبيعت با لذع بود و قشعريره كغرز الابرة ثم التدبير السابق ديگر سن و مزاج و عادت و بلد و وقت از فصل و صناعت و احلامى كه در آن آتش و گرمى ديده شود و علامات سرخ و زرد و چيزى كه در ان زردى نبود آن را زرد بيند و التهاب و حرارتى مثل حرارت حمام بيند يا گرمى آفتاب و آنچه بدان ماند اما علامات سودا خشكى بدن بود و كمودت و سواد لون خون و غلظ آن و زيادتى فكر و وسواس و احتراق فم معده و شهوت كاذبه و بول كمد و اسود و احمر غليظ و لون بدن بسياهى مائل و كثير الشعر و حدوث سودا در ابدان فربه كمموى كم مىباشد و از جمله دلائل سودا و بهق سياه در ايشان و قروح رديه و علل طحال و سن مزاج و عادت و بلد و صناعات و دقت تدبير سابقى و احلامى از تاريكى و جاى تيرههاى سياه پرخون جمله دليل غلبه سودا بود فصل هشتم در علامات وقوع سده بدانكه مواد وقتى كه محتقن گردد دلالت كند بر ان دليل احتباس مواد امتلاى آن و احساس بتمدد شود